وای خدا!!!
من نیومدم آپ کنم چون دیدم شما هنوز نیومدین!! هر وقت آپ کردم اشکال نداره!!! آخه من همیشه نظراته وبو از تو خوده وب می خونم! نمی دونم این دفه چی شده بود که باید نظراتو تایید می کردم!!!!!!!
من که این تنظیمو نذاشته بودم!!!!!! اه اه از دسته من!!! شرمنده برا دیر آمدگی!!!
.......
۱۱ که رسیدم مامانمم کاره هرگز نکرده نبود!!! خلاصه منم ۵ دقیقه ( وای بمیرم دور از جونم چه زیاد!!! ) پشته در موندم. ![]()
۱۱:۱۰ بود که دیگه رفتم تو سایت و ۱۱:۲۱ فایلم باز شد. دیدم معادلات بازه. منو میگی ذوق مرگ شدم.
سریعا معادله رو ذخیره و ۲ کلاسه دیگم رو ( وصایا و آناتومی ) به دلیله برخورده ساعت و واحره اضافه حذف کردم و ذخیره رو فشار دادم.
خدایا شکر
و سریعا هم ثبت دائم رو زدم
اما........
وصایا و آناتومی حذف و برای معادلات پیفام:
ظرفیت تکمیل است!!!!!!!!!!!!!!!
ظهور پیدا کردند!!!!!!!!
![]()
آخه مگه می شه!!!!
من جزئه ذخیره ی کلاس شدم و ظرفیت باز بود!!!!!! ای داد. دیگه واقعا این بار گریم بد در اومد. ![]()
سزیعا پریدم دوش گرفتم که این اعصابم قبل از اینکه کسیو بکشم آروم شه و بعد هم با خوردن ۱ نخود ناهار! راهیه دانشگاه شدم.
وای خدا ۱ سرویس بود اونم توش پر. وایسادم. اما آقای سفید پوش
( معروف به عروس - کفن - روح ) لطف کردن پاشدن. مرسی واقعا.
رسیدم دانشگاه.
آقای ؟ ( مدير گروه رياضي ) اين اتفاق افتاده!!! آخه من تو رزويها بودم تو اين كلاس مگه ميشه!!! فرمودن الان تلفن مي كنن.
زنگ زدن به ناكجا و بعد از كلي صحبته من ۱ كلاسه ديگه رو مختلط مي كنن كه ظرفيت باز شه!! (كلاسامون جداس! ) مي گم من اين ساعت كلاس دارم. بايد ۳ واحد ديگه رو حذف كنم تا بگيرمش. حالاشم ۱۶ واحدم!!!!!!!! ميگه اين از دستم بر مياد!!!!!
رفتم پيشه رئيسه محترمه دانشگاه. تازه آقاي رئيس كجان؟
اون سره دنيا تو دانشكده مكانيك!!!!!! انر انر - عنر عنر ار فني رفتم اونجا. درخواست داديم به آقاي منشي! ۶۰ هزار نفر اونجا بودن در حاله درخواست!! خلاصه!! امضا شد به آقاي ---- ( رئيس آموزش ) مراجعه. رفتم اونجه اون يكي سره دنيا در دبيرخونه. حالا باد هم ميومد افت۱اح در حدي كه من داشتم باش مي رفتم - چادره مبارك كه هيچ!!!!
بعد از كلي صف در ميان آقايانه محترم، جنابه حراستي منو راه دادن زيار بينه آقايون نمونم!!! ( آقاي حراست وايساده بودن كه از ترور آقاي --- جلوگيري شه ) خلاصه رفتم ميگه فايلت عصر بازه!
خوشحال!!
دوستم گف حذف و اضافه رو باز كرده نه كلاس!!!
رفتم دوباره، مي گه آره!!
مي گم شما بخونين چي تو درخواسته اصلن!!!!
گوسفندو ديدين؟ ديدين هر چي گوسفند بش مي گين سرشو مي كنه بالا مي گه بع بع!!! اين آقاي مسئول آموزشه ما هم هي سرشو مي كنه بالا ميگه نه نه!!!!!!!
دوباره سره كلاسه بعديم كه با رئيس دانشگاه بود حرف زدم. گفت فردا بيا دفترم.
فرداش رفتم. حرف زدم.
دوباره ۱ درخواسته ديگه. هفته ي بعد شد!
درخواستا پري روز رفته پيشه آقايه نه نه!!! ايشون دادن پيشه ۱ آقاي ديگه و بعد از كلي دوندگي بالاخرا شد!
نه ديگه. 
واقعا اين دفه درست شد.

البته به خاطره اين رفتنا و اومدنا و اين باده شديد خيلي ضعيف شدم و بدجورم مريض
.
ولي خوب؛ پيروزي از آن ماست!!!
سلام. سلام. سلام. بابا به خدا مي دونم دير شده! تنبل نشدم.
بيچاره شدم!!!!
نمي دونيد شنبه تا چهارشنبه مي رم دانشگاه! نيست راهمم خيلي نزديكه!!! كلاسام از ۸ شروع مي شه. يعني ۶.۵ بايد از خونه بزنم بيرون. زمستون كه هوا تاريكه. تازه ۳ روزه اوله هفته هم تا عصر كلاسم. ديگه ۷.۵ خونم!!!!! و فقط براي خواب آماده!!!
يادتونه گفتم چه انتخاب واحده مزخرفي داشتم؟؟؟ ![]()
ديگه به ما قول دادن اون واحديو كه مي خوايم تو حذف و اضافه بهمون بدن و در اين راستا ما هم در پشته كپي انتخاب واحدمون درسي رو كه مي خواسيم نوشتيم تا ظرفيتا رو مثلا باز كنن!!!! ![]()
خلاصه ما هم شادان به سره كلاسامون مي رفتيم تا حذف و اضافه برسه. حذف و اضافه با اينكه از ۲۸ بهمن شروع مي شد حدودا دوباره زمان حذف و اضافه ي ما اون آخرا يعني ۴ اسفند بود. اونم ۱۱:۲۰ دقيقه.
تا ۶ كلاس بودم. باورتون نمي شه. وقتي تعطيل شديم و به محله سرويسا رسيدسم با چه فاجعه اي برخورديم!!!! سرويس فقط ۲ تا بود!!!!!!!!
يكي دروازه تهران و ديگري هم شاهين شهر!!!!!! من هميشه با دروازه شيراز مي رم. چشمتون روزه بد نبينه.
يه حقيقتو بتون بگم؟ 
آخا نخنديم بهم؟ 
به كسي كه نمي گين؟
.
.
.
من خيلي آدرس نمي شناسم. 
خلاصه به زوره دوستام كه ديگه سرويس نيس سوار فرمودم!!!
بعد از كلي وقت كه رسيديم تازه بايد آويزونه بچه ها مي شدم كه باشون تا يه جايي برم!!!!!!!
من راه نمي شناسم ديگه خوب. تالا ازونجا خودم نرفته بودم خونمون!!!
خلاصه بعد ۲ بار اتوبوس سوار شدن و ۱ تاكسي بالاخره بعد از سال ها و دور زدنه مسيرها!!!!!!!! به خونه رسيدم!!!!!!!!
بله من تونستم به خونه برسم!!!
اما دور از جونم يكم از جسد كم داشتم!!! ![]()
و اما انتخابه واحد :
۴ اسفند ( كذايي تر از روزه كذايي! ) : 
خدايا ۶ پا شدم
بعد از خستگيه ديشب.
پا شدم و رفتم دانشگاه. كلاس داشتم!!! از استاده محترم خواهش مند شديم كه اجازه بفرمايند و زودتر امروز تعطيل كنند ( سايت هاي دانشگاه در زمان انتخاب واحد بستن!!! ).
خلاصه زود سواره سرويس شدم اومدم شهر و بعد هم خونه و ۱۱:۰۰ دسيدم خونه. البته بدبختيه ديگه كلاسه عصره من بود!!! 
خلاصه ( همش مي گم خلاصه اما اين پست طولاني تر از اين حرفاس! ) 
.......
از ذكره خلاصه معذورم!!! بايد برم خونه رو در بابه كمك بتكونم!!!
با عرض شرم
اندگي (!!!) بقيه ي اين مصيبت نامه در پسته بعدي!!!!!!
زود ميذارم.
قول قول قول ......
بچه ها تصمیم با خودتونه!
متنه زیرو نوشتم اما تو سایته هفته نامه زرتشت: http://www.sepandarmazd.com/ پیدا کردم که سپندار مذگان میشه پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان و البته ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی!!!!!!!!!!!!
حالا تصمیم با شماست! هر کدوم که می دونید. اگه اطلاعاته بیشتر و معتبر تر پیدا کردید منو خبر کنید!!!!
در هفته نامه ی زرتشت:
روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده.
و در سایت ویکی پدیا :
منبع:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%B0%DA%AF%D8%A7%D9%86
تاریخچه
در گاهشماریهای مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد مهر مادری و باروری میپنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی میآفرید.
روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند. «سپندارمذگان» روز زن و زمین است.
روز پنجم اسفند در همه گاهشماریهای ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته میشود.
[ویرایش] آیینها
در این روز مردان به همسران خودهدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید. این جشن هیچ ارتباطی به ولنتاین ندارد.
[ویرایش] اختلاف در زمان برگزاری
هم اکنون در برخی جاها، به جای روز سپندارمذ (پنجم) از ماه سپندارمذ (اسفند)، روز بیست و نهم بهمن را روز جشن سپندارمذگان میدانند. در باره پرسش بخاطر وجود دوگانگیها باید گفت که جشنها و فاصلههای میان آنها در نوشتههای کهن ایرانی دارای تعریف و اندازههای مشخصی است که به مانند دانههای یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنها، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.
چنانکه در منابع ایرانی آمدهاست، جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسفندگان است.
این اندازهها و فاصلههای تعریف شده در نوشتهها و ریشه نامههای کهن ایرانی، تنها با گاهشماری ایرانی با ماههای سی و یک روزه (مبدأ هجری خورشیدی کنونی) که بزرگترین دستاورد دانش گاهشماری در جهان است، همسان است؛ ولی با کتابچهای نوساخته که در چند سال گذشته در ایران با نام سالنمای دینی زرتشتیان چاپ میشود، هماهنگی ندارد. چرا که در این کتابچه، فاصله ۱۰۰ روزه از اول آبان تا جشن سده به ۱۰۶ روز، فاصله ۴۰ روزه شب چله (یلدا) تا جشن سده به ۴۶ روز، و فاصله ۲۵ روزه جشن سده تا سپندارمذگان (اسفندگان) به ۱۹ روز رسیدهاست. این فاصلهها با هیچکدام از اسناد و منابع و تاریخنامههای ایرانی هماهنگی ندارد.
اینها نمونههایی از آشفتگیهایی است که منتشرکنندگان این کتابچه در ذهن نوجویان ایجاد کرده و نه تنها نظام قانونمند گاهشماری ایرانی را مخدوش کردهاند، بلکه اختلالهایی نیز در تقویم سنتی یزدگردی زرتشتی که در میان بسیاری از زرتشتیان ایران و عموم زرتشتیان هند و جهان رواج دارد، به وجود آوردهاند.
قدمت بیست ساله این تقویم، دستکاریهای فراوان در گاهشماری ایرانی و زرتشتی، نبود هیچگونه سامانه کبیسهگیری و تعریف مشخص از طول سال، مبدأ سالشماری ساختگی و نیز اختلافهای فراوان با دیگر زرتشتیان جهان باعث شده که زرتشتیان نیز چنین دستکاریهایی در قواعد سنتی و دینی را نادرست شمارند.
از این رو، زمان درست شب یلدا برابر با شامگاه ۳۰ آذر، جشن سده در ۱۰ بهمن و جشن سپندارمذگان (اسفندگان) در ۵ اسفند است.
[ویرایش] آئینها و دیگر نامها
این جشن را با نامهای جشن برزیگران هم نامیدهاند ۱. در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی بهخصوص برگزار میشدهاست. نخستین جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که اختصاص به زنان داشت. در این روز مردان زنان را هدیهای خریدندی و از ایشان قدردانی کردندی. ۲ امروزه نیز بیشترین جنبهٔ مورد تأکید در اسفندگان قدردانی از زنان است. در زمان گذشته [چنان که ابوریحان روایت کردهاست] عوام کارهای دیگری هم انجام میدادند چون آئینهای جادوی برای دورکردن خرفستران اما ابوریحان این آئینها را تازه و نااصیل خواندهاست.۳
[ویرایش] پانویس
[ویرایش] منبع
سلام. وااااااااای!! تازه دیدم. دیروز اومدم ثبت موقت بکنم که بعد پست رو کامل کنم اما نمایش در وبلاگ زدم!!!!!!! شرمنده از پسته ناقص!!!!!! از با اعصابیه!! 
خیلی وقت بود ننوشته بودم و اتفاقات زیادی افتاده.
اول از همه از مسئولین محترم دانشگاه تشکر می کنم!!! دستشون خیلی درد نکنه. واقعا زحمت زیادی کشیدن. هیچ انتخاب واحدی نمی تونه به این مزخرفی باشه. 
اول از همه بزارین جریانو توضیح بدم.
روزایه امتحانه پایان ترم بود که بچه ها گفتن زمان انتخاب واحد رو تو نت زدن. منم رفتم سر زدم. دیدم انتخاب واحد که از شنبه شروع میشه من بخاطره ترم ۱ی ( ترم صفری) بودنم چهارشنبه انتخاب واحد دارم. اونم که ۴:۲۰ دقیقه ی بعدظهر! یه خورده ترسیدم که واحدا پر شه ( توسط ترم بالایی) اما حدسشو زدم که حتما به فکر بوده این دانشگاهه بی فکره ما!!!! ![]()
چقدرم که من کلاس گذاشتم که ببینین دانشگاهه ما چه دقیق هستش
و می گن مثله فلان و فلان دانشگاهه معتبره!!! 
خودمو دیگه کشتم.
اما با این حال پیش بینی ۳ برنامه رو کردم که هر کدوم نشد برنامه ی دیگه رو بگیرم.از ۴ می رفتم مرتب تو سایت ( ثانیه به ثانیه ) و بعد هم ۳۰ ثانیه زودتر به سامانه دانشگاه وصل شدم. دیگه فکر کنم نفر اول بودم
. اما هر درس و هر کوفت درسیو می زدم نمی تونسم بگیرم
. درس مورد نظر ظرفیتش تکمیل بود. این موضوع و اینکه با هر استادی می خواستم بگیرم رو تونسم باش کنار بیام. اما وقتی معادلات دیفرانسیل که مهم ترین درسه ما تو این زمانه و پیش نیازه خیلی از درسا ظرفیته کلاساش پر بود!!! بابا اینجوری ۹ ترمه می شدم!! دیگه زدم زیره گریه!!!
واحدا رو اونایی که باز بود رو برداشتم. حالا مامانم اومده داغ دله منو تازی می کنه! که اینه فرقه دانشگاه سراسری با شما!!!!!!!! ![]()
وااااااای مامان!
بخون امسال برو امیر کبیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مامان بییخیال!!!!!!!! 
...................................
شنبه رفتم دانشگاه و دیدم اصلا هیچ کدوم دوستای من بهشون معادلات نرسیده!!!!!!!! و ازون برتر اونایی که پنجشنبه انتخاب واحد داشتن بهشون ۰
وای خدایا بازم شکرت. 
با صحبت با دانشگاه
تونسیم به این نتیجه برسیم که واحد هایی رو که می خوایم پشته برگه ی انتخاب واحدمون بنویسیم و بدیم به مدیر گروه
( که اونم توضیحاتی داره !!! ) و یا مدیر گروه فیزیک
( به این می گن آدم! البته تا الان که دیدیم ) یا مسئول تشکیل کلاسا
! تو حذف و اضافه ظرفیت باز می کنیم و تا او ن موقع هم کشک!!!!!!! 
می گن برین سره کلاسا فعلا بشینین
! د اگه می خورد ساعتش که می شستیم!!! 
تشکیل کلاسا و مدیر گروه فیز و مدیر گروه و..... هم توضیحاتی دارن که البته دیگه این پست خیلی طولانی شد! 
..........................................
ببخشید از گنده کاریم به هر حال. 
آخاااااااااااا (آقااااااا) من حوصلم سر رفته خوب! ![]()
از جمعه تاحالا بعد از تولد نشستم فقط خونه!
هیچی شبا تا ۱۳ خودمو به هر چی سرگرم می کنم، بعدشم ۱ خوابم می بره
. صبحام تا ۹.۵ (!!!!!!!!!!!!!!!) خوابم!!! ![]()
حسابین تنبل شدم! ۱هفتس که دارم میرم برگه کلاسوری بخرم، اما نمی دونم چرا به مغازه نمی رسم!!! ۱کی نیس به من بگه دانشگاه شروع می شه شنبه! تو ۱کاغذم نداری که روش بنویسی!!!! حتی چکنویسامم تموم شده!!!
به دوستام میگم بریم بیرون، ۱کی شون دانشگاش شروع شده
، ۱کی میگه باشه اما بعد غیبش می زنه
(به این نتیجه دارم می رسم که غیب شدنه ناگهانی از خاصیت های دانشگاه اصفهانه احتمالا!! )، اون ۱کی می گه نه! بیا خونمون! دیگری رو نمی شه باش رفت بیرون!!!!!!!!!
آن دگر هم بچزه دانشگان، همشون می گن من قرارو تنظیم بفرمایم! اما وقتی می خوام تنظیم کنم هر دفعه ۱کیشون نمی تونه بیاد و قراری به وجود نمی آد!!!!! ![]()
عجب دوستای پایه ای دارم من!!!!! ![]()
کفه همه برای نه؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبه حدقل دانشگاهمون لطف کردن بالاخره نمره ها رو تو سایت زدن ۲ روز قبله انتخاب واحد!!! تازه به خاطره ترمه پایینمون انتخاب واحدمون روزه آخره! یعنی فردا. شانس بیارم کلاسایی رو که باید بگیرم ترم بالایی ها که لطف کردن افتادن نگرفته باشن!!!!!!!!! اون موقس که من دیگه نمی دونم چی کار کنم!!! ![]()
عجب نمره هایی رو هم کسب کردم!! مامانم میگن برای ترمه اول بَ َ َ َد (بد به صورت کشدار!) نیست! معدلمم شاهکار ۱۵.۴۸ ![]()
خوب ۱ درسم استاد جونم زیادی لطف در حق ما کردن و بسی سخت گرفتن و بیش از نیمی از کلاس افتادن!!! منم با ۱۱.۷۵ پاس کردم! ![]()
و در آخر...
البته بازم به لولوفر (نیلوفر) از ما که این بو و بخارا بلند نمی شه!
خلاصه...
ساعت ۴ دعوت بودیم. البته می گن ۴ که اگه خدا بخواد ۶ باشیم اونجا! ![]()
کلی قر و فر کردم!
منم راسه ۶ اونجا بودیم. نمی دونید که ما چقد زیاد بودیم! با ۱کی دیگه از دوستای نیلو که نمیشناسم ۳ نفر بودیم! البته فامیلاشونم بودن که انصافا باحالم بودن.
خلاصه خودمونو کشتیم دیگه.
می فهمین که
جالب تر از همه این که دره ضبط خراب شده بود و تا آخره شب ۱ سی.دی. داشتیم!
و دی.جی. لولوفر هم آهنگ تموم نشده می زد بعدی! ![]()
و اما در ساعت ۷ یا ۸ بود که ۲ تا دیگه از بچه ها رسیدن
ما که دیگه وا رفته و بی انرژی شده بودیم! تازه نفس اومده بودن و نی ناش ناششون گرفته بود!
ما هم ولو رو مبل! ![]()
بعد از صرف شام و دسر که نیلو آره بابا نیلو درس کرده بود ( دیگه وقتشه نیلو جونم!
) انزژیه لازم رو باز یافتیم و دوباره به همراه ۲تازه نفس بله ه ه شروع کردیم
و مثله بچه های خوف ۱۰ برگشتیم. ![]()
بابا ۱۰ به بعد خانوادگی شد.
نوک ته: لولوفر جونم خیلی خیلی مرسی. خیلی با فامیل باحال و خوبت خوش گذش. از همه چیم ممنون.
نوک ته: برا لولوفر جون جون جونم :
واي كه چند روزه حوصلم بد سر رفته ها ![]()
از وقتي دانشگاه تموم شده ربع روز خوابم!
نصفه روز پا نتم!
بقيم يا تلويزيون مي بينم و يا دوره خودم مي تابم! ![]()
1 روز رفتم داشگاه و 2-3 باري هم قام قام!
عشقم قام قامه!
پری روز رفتیم با مامانمو خواهرام بیرون کار داشتیم. وای من نشستم. برای اولین بار حتی بابامم کنارم نبود (بابا جان نخندین تازه گواهی نامه گرفتم). خلاصه از حسین آباد، توحید، فرح آباد، مشتاق، آبشار، آپادانا و خلاصه خيلي گشتيم! همه جام هم خوب پارك كردم و هم خوب رفتم اماا......
و اما دمه پاركينگ!
بابا تقصيره من كه نيست كه! براي اين ماشينه بديه كه روبروي پاركينگه ما گذاشته بود!
منم خوب نتونسم خوب دور بگيرم ديگه! ۱نموره ماشين كشيد به دره پاركينگ! و بعد هم من ايستادم تا بيشتر نكشه! وای خدا چیکار کنم؟ ![]()
اما ناگا ه ه ه ه
دره پاركينگ كه زمانيه داشت بسته مي شد و مي خواست ماشين رو حسابي خش مالي كنه كه خواهرم پريد و جلوي در رو گرفت!
خلاصه منم در اومدم! خيلي ماشين خراب نشد! اما دسته هاي در طرف راننده گچي شد. البته خيلي بد نشد چون گچا تقريبا پاك شد. به خورده دسته ها سفيد مونده. ![]()
چجوري درسش مي شه كرد؟
خلاصه بعد هم اومدیم بالا. به سرایدارمون گفته بودم پاکش کنه. نخواسن به رو بابام بیارم و صداشو در بیارم.
بابام که رسیدن موندم بگم یا نه! اما گفتم! بابامم هیچی بم نگفتن!
و من هم ![]()
